المحقق النراقي
498
خزائن ( فارسى )
آن اشارات وقوف ندارد ، زبان غيب را اهل غيب داند پس شيخى بايد تا معانى و تأويلات را بيان نمايد تا از آن معانى محروم نماند . هشتم : آنكه هر گاه سالك به سير قوت قدم خويش رود سالها مسافت يك مقام را طى نتواند كرد چه سير آن از روش مور ضعيفتر است و بعضى مقامات است كه به طيران توان عبور نمود و مبتدى به مثابه بيضه است بايد آن را مرغى طيران دهد . نهم : آنكه سلوك راه به ذكر شود و ذكر بىتلقين شيخ مؤثر نباشد . دهم : آنكه تحصيل مناصب ظاهريه از شاه و شاهان صورت بىحمايت مقربى ميسر نگردد پس همچنين رسيدن به مناصب حقيقى از پادشاه حقيقى . و مخفى نماند كه اين همه صحيح است و ليكن شيخ و مرشدى أكمل و أتم ازنبى و ولى و ائمهء طاهرين نتواند بود و آنچه شايد و بايد در كلمات ايشان حاصل است و استخراج آنها از كلمات و اشارات ايشان اصعب نيست از شناختن شيخ و فرق ميان شياد و استاد . اى بسا ابليس آدم روى هست * پس به هر دستى نبايد داد دست مبتدى بيچاره قوت شناختن شيخ و تميز صادق و كاذب ندارد پس صادق يقينى در دست هست و توسل به روحانيت آن و استفاده از كلمات او كافى است . ما ابر گهر باريم * هى هى جبلى قم قم ما قلزم ذخاريم * هى هى جبلى قم قم گر نور خداجوئى * بيهوده چه مىپوئى ما مشرق انواريم * هى هى جبلى قم قم اسرار نهانى را * گرفاش و عيان خواهى ما مخزن اسراريم * هى هى جبلى قم قم با قافلهء وحدت * گر زان كه سرى خواهى ما قافلهء سالاريم * هى هى جبلى قم قم